اعتماد بنفس.........
نویسنده : دکتر باربارا دی انجلیس (Barbara De Angelis, Ph.D)
منتشر شده در: June 19, 2007
مترجم: هادی ابراهیمی
ناشر: نسل نواندیش
باربارا در یکی از پرفروشترین کتابهای سال، تعریفی دقیق و ملموس از اعتماد به نفس و خودباوری حقیقی را بیان می کند. وی با کلامی روان و قابل درک به شما نشان می دهد که چگونه به منبع اعتماد به نفس درونی خودتان دست یابید و هر آنچه که می خواهید باشید.
نویسنده ،در مقدمه کتاب و همچنین در بخش هایی از متن، با صداقت و صمیمیت اعتراف می کند که خود نیز در گذشته کمترین اعتماد به نفسی نداشته و راز رسیدن به موقعیت ممتاز کنونی خود را با خواننده در میان می گذارد.با توجه به این که دی آنجلیس تا کنون سمینار ها، کتابها و نوارهای آموزشی بسیار ارزنده ای ارائه کرده است و در این زمینه یکی از موفق ترین افراد در این سالهاست، اطلاع از اینکه خود او در سالهای جوانی خود باوری و اعتماد به نفس زیادی نداشته است موجب دلگرمی خواننده می شود.
در ادامه به چکیده ای از کتاب اشاره می کنم:
نباید اعتماد به نفس درونی خود را بر اساس کارهایی که در آن مهارت دارید بنا کنید : به عنوان مثال اگر شما تنیس باز ماهری باشید مطمئنا در زمین تنیس احساس اعتماد به نفس میکنید. اما سوال اینست که آیا در زمین فوتبال و یا حتی در برنامه نویسی کامپیوتری نیز احساس اعتماد به نفس میکنید؟ مسلما نه. نکته اینجاست که هر کس از شروع انجام یک کار تا به پایان رساندن آن، یعنی از زمانی که هیچ مهارتی در آن ندارد تا زمانی که مهارت کافی کسب کند، باید به خود اعتماد داشته باشد، این معنای واقعی اعتماد به نفس است.اعتماد به نفس واقعی هیچ ارتباطی به زندگی بیرونی شما از جمله موفقیت شغلی شما، کسب مقام و یا پول در آوردن ندارد، بلکه اعتماد به نفس واقعی و راستین، باور قلبی و درونی شما به این باور است که هر کاری بخواهید می توانید انجام دهید، حتی اگر تا به حال نمی دانستید که چنین شغلی هم وجود دارد.
اعتماد به نفس واقعی از درون خود شما تولید می شود و نه از بیرون شما، در واقع تعهد شما به خودتان مهم است. اگر شما نمیخواهید شخصی شکست خورده باشید باید دوره سختی را گذرانده و بهای موفقیت را بپردازید تا به اعتماد به نفس واقعی دست پیدا کنید.
بنابراین چنانچه احساس می کنید که تمام مدت منتظر این بوده اید که در زمینه ی خاصی تخصص کافی به دست آورید، تا سپس دست به عمل بزنید، بیش از این وقت خود را تلف نکنید.تنها راه موفقیت در هر چیز این است که بهای آن را بپردازید، زیرا همه افراد بدون شک در ابتدا دوره سختی را گذرانده و اشتباهاتی را مرتکب میشوند، فقط باید به خودتان آن قدر اعتماد داشته باشید که ادامه دهید. "چنانچه بخواهید صبر کنید تا اعتماد به نفس کافی برای تعقیب رویاهایتان به دست آورید ممکن است مجبور شوید تا ابد صبرکنید"
گاهی اوقات بسیاری از ما اعتماد به نفس را با واژه دیگری که معنای چندان مثبت و خوشایندی ندارد اشتباه میگیریم.آن واژه غرورو منیت است. اعتماد به نفس و خود باوری هرگز با غرور منیت و خود بزرگ بینی یکی نیست، اعتماد به نفس به این معنی است که خودتان را باور کنید، و غرور و منیت آن است که بخواهید به دیگران ثابت کنید که از آن ها بهتر و برترید.به طور خلاصه، باربارا در این کتاب به سادگی اعتماد به نفس را اینگونه تعریف می کند:
"اعتماد به نفس همان تصمیم، شروع، پرداخت بها، اعتماد به خود و ادامه دادن تا پایان است "
در پایان کتاب،نشانه های کمبود یا فقدان اعتماد به نفس و راههای تقویت آن نیز ذکر شده است.
«…اعتماد به نفس حقیقی این نیست که نترسیم؛ اعتماد به نفس واقعی آن است که بدانید و مطمئن باشید با این که می ترسید اما بی گمان دست به عمل خواهید زد..»
سفارشات یک روانشناس
سفارشات یک روانشناس
2. سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3. تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4. با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5. گاهی هدیه*هایی كه گرفته*ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6. بیشتر دعا كنیم.
7. در داخل آسانسور و راه پله و... با آدمها صحبت كنیم.
8. هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9. لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10. قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11. زیر دوش آواز بخوانیم.
12. سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم.
13. گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14. با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15. برای انجام كارهایی كه ماه ها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه*ریزی كنیم!
16. از تفكر درباره تناقضات لذت ببریم.
17. برای كارهایمان برنامه*ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته شاید كار مشكلی باشد!
18. مجموعه*ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمع*آوری كنیم.
19. در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20. گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم.
21. گاهی از درخت بالا برویم.
22. احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23. گاهی كمی پابرهنه راه برویم!
24. بدون آنكه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25. وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم.
26. در جلوی آینه بایستیم و خودمان را تماشا كنیم.
27. سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور دقیق گوش فرا دهیم.
28. رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم.
29. وقتی از خواب بیدار می*شویم، زنده بودن را حس كنیم.
30. زیر باران راه برویم.
31. كمتر حرف بزنیم و بیشتر گوش كنیم.
32. قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.
33. چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34. اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
35. هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36. احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37. به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38. گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39. تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40. از دانسته های خود، دیگران را نیز در استفاده از آنها شریک بدانیم. ممكن است فردا دیر باشد.
اندکی آهسته، شاید این فواره از اوج به زیر افتادست!*حتما بخونید.جالبه
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و
شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض 30 دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.
از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به
سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد.
از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود
براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد.
خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله
براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه
داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که مادرش با
عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن
پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود،
بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب
تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند.
بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن
شد.
وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه
شد.
نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی دانان
جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش
سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تئاتر های شهر
بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود، وقیمت
متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست
ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و
الوویت های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی
هستیم؟
لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟
آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی دانان جهان
که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم
،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
همسر
ازدواج مانند تولد و مرگ، يكي از اتفاقات مهم زندگي هر فردي به حساب ميآيد و از اينرو سوالات مختلفي درباره اين دوره از زندگي و بويژه آغاز آن وجود دارد كه بايد توجه ويژهاي به آنها داشت.
سوالاتي مانند چه زماني مناسبترين سن ازدواج است؟ اختلاف سني مناسب در ازدواج چقدر است؟ و... اين سوالها به همراه هزاران سوال ديگر در ذهن همه افراد وجود دارند. البته عوامل بسياري از جمله مسائل اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و... در تعيين جواب هريك از اين سوالها نقش دارند. از اينرو مروري بر سن ازدواج در ساير كشورها و فرهنگها و همچنين آداب و رسوم آنها ميتواند براي ما جالب باشد.
ازدواج كردن فقط به اين دليل كه فكر كنيم زمانش رسيده، ايده كاملا اشتباهي است. هركس بايد زماني ازدواج كند كه از نظر عقلي و احساسي آمادگي پذيرش زندگي جديد را داشته باشد.
در هيچ كشوري و با هيچ فرهنگي، يك سن مناسب جادويي و خاص براي ازدواج وجود ندارد. در بيشتر فرهنگها، متوسط سن ازدواج بين 18 تا 23 سال براي دختران و 19 تا 25 سال براي پسران است؛ اما به عنوان مثال در اروپاي غربي افراد ترجيح ميدهند تا اواخر دهه دوم زندگي (اوايل 30 سالگي) مجرد بمانند؛ اما در اروپاي شرقي مردم اغلب در اواسط دهه دوم عمر يعني حدود 25 سالگي ازدواج ميكنند و در آسيا نيز سن ازدواج به شرايط گوناگوني چون زندگي در شهر يا روستا، سطح تحصيلات، سطح فرهنگي خانوادهها و... بستگي دارد؛ اما در بيشتر كشورهاي آسيايي جوانان بين سنين 18 تا 25 سال ازدواج ميكنند.
در سالهاي اخير در تمام كشورها با فرهنگهاي مختلف، متوسط سن ازدواج نسبت به ساليان گذشته تفاوت كرده و افزايش نشان ميدهد. افزايش ميانگين سن ازدواج در بيشتر جوامع، پديدهاي است كه در دهههاي اخير همه آنرا پذيرفتهاند.
متوسط سن ازدواج در بيشتر كشورهاي صنعتي افزايش يافته است، اما اين مساله مختص به كشورهاي صنعتي نيست؛ كشورهاي در حال توسعه يا كمتر توسعهيافته نيز با اين موضوع مواجه هستند. البته افزايش سن ازدواج در خانمها بيشتر ديده ميشود.
عواملي چون مسائل اقتصادي و فرهنگي، نقش مهمي در تعيين سن ازدواج در كشورهاي مختلف دارند. در بعضي كشورها، اعتقادات ديني هم از جمله عوامل بسيار مهم و تعيينكننده در اين موضوع است. به عنوان مثال در آمريكا، متوسط سن ازدواج با توجه به شرايط اجتماعي، آداب و رسوم خانوادگي و حتي موقعيت جغرافيايي و محل زندگي افراد تفاوت ميكند. در يك نگاه كلي، افرادي كه در شهرهاي بزرگ زندگي ميكنند، ترجيح ميدهند ديرتر ازدواج كنند و بچهدار شوند. آنها معمولا تا 30 سالگي مجرد باقي ميمانند؛ اما ساكنان مناطق روستايي معمولا زودتر و در اوايل دهه دوم زندگي ازدواج ميكنند.
در كشورهايي چون هند و پاكستان كه اين سنت وجود دارد كه والدين مراسم عروسي فرزندانشان را برگزار ميكنند و هزينهها بهعهده پدر و مادر عروس و داماد است، متوسط سن ازدواج 17 سال است و بيشتر دختران در 15 سالگي ازدواج ميكنند.
زندگي شهري، تحصيلات، آزادي و فعاليت بيشتر زنان در محيطهاي كاري، وجود رسانهها و... همگي شيوه زندگي و الگوهاي فكري افراد را تغيير دادهاند و اين بدان معناست كه افراد كنترل زندگي خود را بيشتر به دست گرفتهاند و براي ادامه زندگي خود تصميم ميگيرند.
به عنوان مثال در كشورهايي چون هندوستان عليرغم حفظ احترام والدين، دختران و پسران ديگر حاضر به ازدواجهاي كوركورانه و بدون شناخت نميشوند.
بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي ميخواهيد؟ چه چيزي ميخواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما ميتوانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.
چند توصيه
* كارشناسان ميگويند پيش از ازدواج، فرد بايد از لحاظ عقلي و عاطفي به بلوغ رسيده باشد تا بتواند متوجه موارد زير بشود و آنها را تجزيه و تحليل كند.
* عشق براي ادامه يك زندگي موفق كافي نيست. نگراني زوجها در زندگي، واقعي است و كوشش آنها براي داشتن شغل، خانه، بيمه و... اموري واقعي و جدي هستند. پيگيري اين موضوعات و عدم دستيابي به آنها، زوجهاي جوان را واقعا خسته ميكند. پس چرا بعضي افراد در سنين خيلي كم خود را درگير اين مسائل ميكنند؟
* اهداف، انتظارات و شرايط خود را براي ازدواج در نظر بگيريد و مطمئن شويد كه آيا شريك شما ميتواند اين نيازها را برآورده سازد؟ به يقين براي جوانان سخت خواهد بود تا با تجربه اندك خود بتوانند متوجه اين موضوع و همچنين نيازهاي طرف مقابل شوند.
* شما بايد هنگام ازدواج كاملا از نظر احساسي و فيزيكي مستقل باشيد و وابسته به خانواده خود نباشيد. يك ازدواج موفق به دو فرد مستقل نياز دارد تا يك مجموعه كامل تشكيل دهد. بسياري از جوانان معمولا به دليل اينكه ميخواهند از شرايط بد خانوادگي جدا شوند، ازدواج ميكنند كه اين به هيچوجه راهحل مناسبي نيست.
* بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي ميخواهيد؟ چه چيزي ميخواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما ميتوانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.
اگر در سن ازدواج هستيد، اميدواريم با درك صحيح شرايط و با انتخابي معقول، آيندهاي خوش و توام با تفاهم و موفقيت براي خود و همراه زندگيتان فراهم آوريد و ازدواج را به تاخير نياندازيد.
سو"تفاهم/داستان روانشناسی
سو"تفاهم/داستان روانشناسی
شبی در فرودگاه زنی منتظر پرواز بود و هنوز چندین ساعت به پروازش مانده بود. او برای گذران وقت به کتابفروشی فرودگاه رفت. کتابی گرفت و سپس پاکتی کلوچه خرید و در گوشه ای از فرودگاه نشست. او غرق مطالعه کتاب بود که ناگهان متوجه مرد کنار دستش شد که بی هیچ شرم و حیایی یکی دو تا از کلوچه های پاکت را برداشت و شروع به خوردن کرد. زن برای جلوگیری از بروز ناراحتی مسئله را نادیده گرفت و.زن به مطالعه کتاب و خوردن هرز گاهی کلوچه ها ادامه داد و به ساعتش نگاه کرد. در همین حال دزد بی چشم و روی کلوچه پاکت او را خالی کرد! زن با گذشتن لحظه به لحظه بیش از پیش خشمگین میشد. او پیش خود اندیشید : اگر من آدم خوبی نبودم بی هیچ شک و تردیدی چشمش را کبود کرده بودم! 
با هر کلوچه ای که زن از توی پاکت برمیداشت مرد نیز بر میداشت. وقتی که فقط یک کلوچه در داخل پاکت مانده بود زن متحیّر ماند که چه کند؟ مرد در حالی که تبسمی عصبی بر چهره اش نقش بسته بود آخرین کلوچه را از پاکت برداشت و آن را نصف کرد. مرد در حالی که نصف کلوچه را به طرف زن دراز میکرد نصف دیگرش را توی دهانش گذاشت و خورد. زن نصف کلوچه را از دست او قاپید و پیش خود اندیشید: اوه این مرد نه تنها دیوانه است بلکه بی ادب هم تشریف دارد! عجب حتی یک تشکر خشک و خالی هم نکرد! 
زن در طول عمرش به خاطر نداشت که اینچنین آزرده خاطر شده باشد. به همین خاطر وقتی که پرواز او را اعلام کردند از ته دل نفس راحتی کشید. سپس وسایلش را جمع کرد و بی آن که حتی نیم نگاهی به دزد نمک نشناس بیفکند راه خور د را گرفت و رفت. زن سوار هواپیما شد و در صندلی خود جا گرفت. سپس دنبال کتابش کشت تا چند صفحه باقی مانده را نیز بخواند . دستش را که توی کیفش برد از تعجب کم مانده بود در جای خود میخکوب شود! پاکت کلوچه اش در مقابل چشمانش بود! 
زن با یاس و نومیدی نالان به خود گفت: پس پاکت کلوچه ها مال آن مرد بود و این من بودم که از کلوچه های او میخوردم! دیگر برای عذرخواهی خیلی دیر شده بود! حزن و اندوه سراپای زن را فراگرفت و فهمید که بی ادب... نمک نشناس و دزد خود او بوده است!
داستان زیبایی بود منو به فکر وا داشت که ببینم چند بار در زندگیم دچار سوء تفاهم شدم. امیدوارم که براتون تکراری نبوده باشه
minogue برای ازدواج!

دریک نشریه آلمانی ۲۰۰۸ نوشته شده بود kylie minogue، خواننده چهل ساله استرالیایی الاصل که مدتی پیش دچارسرطان سینه شده بود، بعد از آگاهی از بیماری اش، به خبرنگاران گفته:" دوست ندارم در مورد بیماری ام صحبت کنم اما لیستی از کارهایی که باید انجام بدهم تهیه کرده ام." خبرنگاران پرسیده اند این لیست، شامل چه کارهایی می شود؟ کایله جواب داده:" رفتن به کنار دریا دور از لنز دوربین خبرنگاران، خوردن فلان غذای عجیب و غریب در فلان رستوران فلان شهر، به گردن انداختن گردنبندی از جواهر...!" و چون با نگاه متعجب خبرنگاران مواجه شده، خودش فهمیده که اینها به عنوان آرزوهای یک بیمار رو به موت کمی ابلهانه و خاله زنکی به نظر می رسند، بنابراین اضافه کرده: "خوب... دوست دارم یک خانواده هم تشکیل بدهم!"
ما می خواهیم خانواده تشکیل بدهیم که زندگی کنیم، کایله می خواسته خانواده تشکیل بدهد که بمیرد!
چرا ازدواج بد است؟!
* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند ازآن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند!
فرانکلین
* زندگی زناشویی مثل تاتر است: مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند درحالی که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ریخته و پرماجرای آن سر و کار دارند.
فرانسیس بیکن
* تا وقتی آدم ازدواج نکرده اورا غیرکامل می خوانند، بنا براین معلوم می شود که بعد از ازدواج کار آدم تمام است!
باب هوپ
* مرد و زن به خاطر این ازدواج می کنند که نمی دانند خودشان باید با خودشان چه کار کنند!
آنتوان چخوف
* تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!
سامرست موام
* جوانان بسیار خوبی را دیده ام که لیاقت بهترین سرنوشت ها را داشتند اما تحت تاثیر حماقت ذاتی خود یکسره به سوی مجلس عقد رهسپار شدند!
میخاییل لرمانتوف
* ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید.
جین کر
* مرد بی زن همیشه پیراهنش پاره است و مردد زن دار اصلا پیراهن ندارد!
" ضرب المثل ایرانی"
* ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن ، آدم دیگری می شوند موضوعی ناامیدکننده است.
ساموئل راجرز
* مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند!
اچ.ال.منکن
* تاهل یک کلمه نیست، یک جمله است و تمام ایراد قضیه همین است!
دین مارتین
*مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.
سینکلر لوییس
* مردی که درپی یک ازدواج موفق و شاد است باید دهانی بسته و حساب بانکی پر و پیمانی داشته باشد.
گروچو مارکس
* قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!
هلن رولان
* هیچ گاه ازدواج نکردم چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک شوهر را به تناوب برایم ایفا می کردند.یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر می کرد.یک طوطی داشتم که تمام بعداز ظهر بدو بیراه می گفت و یک گربه که همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت!
ماری کورلی
* زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند... که نمی کنند.
مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند... که می کنند!
* خیلی بامزه است: هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی!
وارن فارل
* اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار واگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن!
" ضرب المثل چینی"
* ازدواج ، سطل آشغال احساسات است.
لرد ویول