قاصدک

مشاوره و روانشناسی

ده سوالی که خدا از تو نخواهد پرسید

 

ده سوالی که خدا از تو نخواهد پرسید


۱- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

۲- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

۳- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

۴- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

۵- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

۶- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

۷- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟

۸- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدی
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

۹- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.

۱۰- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می‌کردی؟
+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:44  توسط امیر  | 

اعتماد بنفس.........

اعتماد بنفس

نفس، دستیابی به آن و زندگی با آن ................................
اعتماد به نفس، دستیابی به آن و زندگی با آن (Confidence,Finding it and Living it)

نویسنده : دکتر باربارا دی انجلیس (Barbara De Angelis, Ph.D)

منتشر شده در: June 19, 2007

مترجم: هادی ابراهیمی

ناشر: نسل نواندیش



باربارا در یکی از پرفروشترین کتابهای سال، تعریفی دقیق و ملموس از اعتماد به نفس و خودباوری حقیقی را بیان می کند. وی با کلامی روان و قابل درک به شما نشان می دهد که چگونه به منبع اعتماد به نفس درونی خودتان دست یابید و هر آنچه که می خواهید باشید.
نویسنده ،در مقدمه کتاب و همچنین در بخش هایی از متن، با صداقت و صمیمیت اعتراف می کند که خود نیز در گذشته کمترین اعتماد به نفسی نداشته و راز رسیدن به موقعیت ممتاز کنونی خود را با خواننده در میان می گذارد.با توجه به این که دی آنجلیس تا کنون سمینار ها، کتابها و نوارهای آموزشی بسیار ارزنده ای ارائه کرده است و در این زمینه یکی از موفق ترین افراد در این سالهاست، اطلاع از اینکه خود او در سالهای جوانی خود باوری و اعتماد به نفس زیادی نداشته است موجب دلگرمی خواننده می شود.
در ادامه به چکیده ای از کتاب اشاره می کنم:
نباید اعتماد به نفس درونی خود را بر اساس کارهایی که در آن مهارت دارید بنا کنید : به عنوان مثال اگر شما تنیس باز ماهری باشید مطمئنا در زمین تنیس احساس اعتماد به نفس میکنید. اما سوال اینست که آیا در زمین فوتبال و یا حتی در برنامه نویسی کامپیوتری نیز احساس اعتماد به نفس میکنید؟ مسلما نه. نکته اینجاست که هر کس از شروع انجام یک کار تا به پایان رساندن آن، یعنی از زمانی که هیچ مهارتی در آن ندارد تا زمانی که مهارت کافی کسب کند، باید به خود اعتماد داشته باشد، این معنای واقعی اعتماد به نفس است.اعتماد به نفس واقعی هیچ ارتباطی به زندگی بیرونی شما از جمله موفقیت شغلی شما، کسب مقام و یا پول در آوردن ندارد، بلکه اعتماد به نفس واقعی و راستین، باور قلبی و درونی شما به این باور است که هر کاری بخواهید می توانید انجام دهید، حتی اگر تا به حال نمی دانستید که چنین شغلی هم وجود دارد.
اعتماد به نفس واقعی از درون خود شما تولید می شود و نه از بیرون شما، در واقع تعهد شما به خودتان مهم است. اگر شما نمیخواهید شخصی شکست خورده باشید باید دوره سختی را گذرانده و بهای موفقیت را بپردازید تا به اعتماد به نفس واقعی دست پیدا کنید.
بنابراین چنانچه احساس می کنید که تمام مدت منتظر این بوده اید که در زمینه ی خاصی تخصص کافی به دست آورید، تا سپس دست به عمل بزنید، بیش از این وقت خود را تلف نکنید.تنها راه موفقیت در هر چیز این است که بهای آن را بپردازید، زیرا همه افراد بدون شک در ابتدا دوره سختی را گذرانده و اشتباهاتی را مرتکب میشوند، فقط باید به خودتان آن قدر اعتماد داشته باشید که ادامه دهید. "چنانچه بخواهید صبر کنید تا اعتماد به نفس کافی برای تعقیب رویاهایتان به دست آورید ممکن است مجبور شوید تا ابد صبرکنید"
گاهی اوقات بسیاری از ما اعتماد به نفس را با واژه دیگری که معنای چندان مثبت و خوشایندی ندارد اشتباه میگیریم.آن واژه غرورو منیت است. اعتماد به نفس و خود باوری هرگز با غرور منیت و خود بزرگ بینی یکی نیست، اعتماد به نفس به این معنی است که خودتان را باور کنید، و غرور و منیت آن است که بخواهید به دیگران ثابت کنید که از آن ها بهتر و برترید.به طور خلاصه، باربارا در این کتاب به سادگی اعتماد به نفس را اینگونه تعریف می کند:
"اعتماد به نفس همان تصمیم، شروع، پرداخت بها، اعتماد به خود و ادامه دادن تا پایان است "
در پایان کتاب،نشانه های کمبود یا فقدان اعتماد به نفس و راههای تقویت آن نیز ذکر شده است.
«…اعتماد به نفس حقیقی این نیست که نترسیم؛ اعتماد به نفس واقعی آن است که بدانید و مطمئن باشید با این که می ترسید اما بی گمان دست به عمل خواهید زد..»


+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:41  توسط امیر  | 

سفارشات یک روانشناس


سفارشات یک روانشناس


. گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2. سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3. تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4. با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5. گاهی هدیه*هایی كه گرفته*ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6. بیشتر دعا كنیم.

7. در داخل آسانسور و راه پله و... با آدمها صحبت كنیم.

8. هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9. لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10. قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11. زیر دوش آواز بخوانیم.

12. سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم.

13. گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14. با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15. برای انجام كارهایی كه ماه ها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه*ریزی كنیم!

16. از تفكر درباره تناقضات لذت ببریم.

17. برای كارهایمان برنامه*ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته شاید كار مشكلی باشد!

18. مجموعه*ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمع*آوری كنیم.

19. در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20. گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم.

21. گاهی از درخت بالا برویم.

22. احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23. گاهی كمی پابرهنه راه برویم!

24. بدون آنكه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25. وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم.

26. در جلوی آینه بایستیم و خودمان را تماشا كنیم.

27. سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور دقیق گوش فرا دهیم.

28. رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم.

29. وقتی از خواب بیدار می*شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30. زیر باران راه برویم.

31. كمتر حرف بزنیم و بیشتر گوش كنیم.

32. قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.

33. چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34. اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35. هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36. احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37. به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38. گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39. تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40. از دانسته های خود، دیگران را نیز در استفاده از آنها شریک بدانیم. ممكن است فردا دیر باشد.


+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:24  توسط امیر  | 

اندکی آهسته، شاید این فواره از اوج به زیر افتادست!*حتما بخونید.جالبه


در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و
شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض 30 دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.
از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به
سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد.
از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود
براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد.
خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله
براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه
داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که مادرش با
عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن
پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود،
بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب
تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند.
بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن
شد.
وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه
شد.
نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی دانان
جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش
سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تئاتر های شهر
بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود، وقیمت
متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست
ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و
الوویت های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی
هستیم؟
لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟
آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی دانان جهان
که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم
،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:21  توسط امیر  | 

اشکها چه میگویند؟در زنها و مردها؟

اشکها چه میگویند؟در زنها و مردها؟

اشک‌ها استعاره‌ای برای بیان احساس و عاطفی بودن انسان‌هاست. هر قطره اشکی که فرو می‌غلتد، پیغام درونی را به همراه دارد. گریستن عامل برقراری ارتباط میان انسان‌ها و گویش بی‌صدا اما با صدها پیام مختلف است.
زبان‌شناسان فرهنگی، گریستن را نوعی سیستم فرازبان می‌دانند که آگاهانه یا ناخود‌آگاه در حمایت از کلام بروز می‌کند. در ابتدایی‌‌ترین سطح، انسان در نتیجه واکنش‌های فیزیکی، شروع به گریستن می‌کند. آسیب‌‌های شدید هم بسرعت باعث جاری شدن اشک دیدگان می‌شود.
با ورود مواد حساسیت‌زا یا گازهای پخش شده در هوا، واکنش‌های فیزیکی بروز می‌کند. خستگی هم یکی از عواملی است که وقتی با دیگر واکنش‌های احساسی همراه می‌شود، باعث سرازیر شدن اشک از دیدگان می‌شود؛ اما بیشتر اشک‌هایی که از چشمان ما جاری می‌شود به دلیل تجدید خاطرات شخصی گذشته ماست و اصولا هر چیزی که شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و اشک چشمانتان را جاری می‌سازد، با تصاویر و خاطرات گذشته شما ارتباط دارد. وقتی با گریه کردن خاطرات دردناک گذشته از ذهن پاک می‌شود، به ارزش درمانی گریستن پی می‌بریم. نوع متفاوتی از گریستن زمانی است که انسان‌ها با یکدیگر همدردی و همدلی می‌کنند.

اشک ناشی از اندوه و از دست دادن عزیز را نیز بیشتر افراد تجربه کرده‌اند. انسان وقتی احساس عدم پذیرش از سوی دیگران می‌کند، اشک ناشی از شکست از چشمانش سرازیر می‌شود. کسانی که دچار افسردگی شدیدی هستند، وقتی گریه می‌کنند گویی نفس می‌کشند، با این روش هق‌هق‌های بریده بریده آنها بیشتر از نفس کشیدن به آنها انرژی می‌دهد. گاه اشک به عمد و آگاهانه جاری می‌شود.
مثلا برای جلب همدردی دیگران، برانگیختن احساس گناه در آنها و نزدیک شدن به فردی یا راندن کسی. بعضی اشک‌ها ناشی از خشم و ناامیدی است، اما بعضی شرایط هم باعث سرازیر شدن اشک شادی می‌شود.
? عملکرد بیولوژیکی گریستن
همه انسان‌ها زمانی که تحت تاثیر قرار می‌گیرند، ناله می‌کنند، فریاد و شیون راه می‌اندازند و اشک می‌ریزند. متخصصان زنان و زایمان گزارش‌هایی مبنی بر این‌که بعضی جنین‌ها در درون رحم گریه می‌کنند، ارائه کرده‌اند!
گریه‌ای که نوزاد در حساس‌ترین لحظه زندگی خود هنگام تولد سر می‌دهد، چند دلیل دارد: مهم‌ترین دلیلش این است که برای بیرون آوردن جنین از شکم مادر از تونل تنگی عبور می‌کند و تحت فشار قرار می‌گیرد و این شکنجه باعث درد و ترس نوزاد و در نهایت گریه او می‌شود. گریه نوزاد فریاد نارضایتی اوست که از یک جای گرم، تاریک و آبکی بیرون کشیده و به مکانی پرسروصدا، سرد و روشن آورده می‌شود. گریه‌ای که نوزاد هنگام تولد سر می‌دهد، علاوه بر این‌که فریاد ناشی از گرسنگی، وارد شدن شوک و ناراحتی است، خشم و ترس او را هم نشان می‌دهد.
گریه اول نوزاد تنفس او را تنظیم و کار قلب او را در ورود به محیط جدید منظم می‌کند. با گریستن، شش‌های نوزاد تنظیم و برای تنفس در هوا به جای آب آماده می‌شود. بنابراین، اولین کاری که نوزاد در ابتدای تولد انجام می‌دهد، گریه است و علت اصلی آن نیاز او برای ادامه حیات است. تمرین اصلی تمام نوزادان گریه است. گریه نشان ‌دهنده برانگیختگی فرد در بالاترین میزان است و انعطاف‌پذیری سیستم عصبی و فرآیند انطباق فیزیولوژیکی را نشان می‌دهد.
با گریستن گرما تولید می‌شود، ظرفیت ریه‌ها افزایش می‌یابد، انرژی اضافی دفع می‌شود، هشیاری ذهنی بالا می‌رود و اضطراب تخلیه می‌شود. در شکل‌گیری این زبان، تمام تجهیزات مورد آزمون قرار گرفته و تقویت شده هستند. فرد برای گریستن باید کنترل تنفس، فشار هوا، آواها و ماهیچه‌ها را هماهنگ کند و پیچیدگی‌های مری، حنجره و شکم را تحت کنترل درآورد. بدین ترتیب می‌توان گفت گریه بخشی از سیستم خود تنظیمی بدن است. با سرازیر شدن قطرات اشک، سیستم تنفسی فرد در مقابل عفونت مصونیت می‌یابد، غشای مخاطی بینی و گلو به واسطه ترشحات ضد باکتریایی نرم می‌شود و بعضی محققان با توجه به این فرآیند نتیجه‌گیری می‌کنند که هدف اصلی از گریستن، نرم کردن غشای مخاطی است که در زمان هق هق گریستن تخلیه می‌شود.
برخی محققان دیگر با این نظر مخالفت کرده‌اند و گفته‌اند که بیشتر گریه‌های آوایی با هق هق (تنفس نامنظم)‌ همراه نیست.
? مردها چه زمانی می‌گریند؟
کلام اشک‌های مردان متفاوت است، اما شدت و معنای آن کمتر از اشک‌های زن‌ها نیست. مردها هم با گریه کردن احساساتشان را بیان می‌کنند و احساساتی که با گریه بروز می‌دهند، ناشی از درد نیست بلکه به منظور ابراز همدردی، غرور و شادی هم می‌تواند باشد.
روش‌‌هایی که مردها برای ابراز احساسات خود استفاده می‌کنند مشخص، هوشمندانه، متظاهرانه و مهار شده است اگرچه در گریستن خود کمتر تمایل به فریبکاری دارند. همچنین مردها بندرت و برای مدت زمان کوتاهی گریه می‌کنند و اشک چندانی هم نمی‌ریزند. آنها تقریبا بی‌صدا و در موقعیت‌های ویژه (فوت نزدیکان و یا خواندن دعای مذهبی)‌ گریه می‌کنند.
اصولا مردها شخصیت منحصر به فردی دارند. در بیشتر فرهنگ‌ها یک قالب مشخص برای آنها وجود دارد و نقش نان‌آور، مدافع، ورزشکار، شوهر، پدر و بازیکن تیم‌های ورزشی را ایفا می‌کنند و هنگام احساس غرور، شجاعت، وفاداری، پیروزی و شکست اشک از چشمان‌شان جاری می‌شود. مردها مایل نیستند درباره اشک‌هایشان سخن بگویند چرا که صحبت کردن درباره اشک‌های خود را عین کاهش نیروی خود می‌دانند. در حالی‌که بسیاری از زن‌ها با مشاهده گریه مردها در شرایط مختلف احساس همدردی می‌کنند، اما مردها در مقابل زن‌ها این عکس‌العمل را نشان نمی‌دهند. مردها گریستن زن‌ها را با دید بی‌طرفانه و حتی مثبت نگاه می‌کنند و به جای دلسوزی، گاهی احساس خشم می‌کنند. طی تحقیقی که درخصوص درک گریه‌های مختلف انجام شده، مشخص شد پدران هنگام مشاهده گریه فرزند خود علاوه بر این‌که حساسیت کمتری نشان می‌‌دهند در درون‌شان احساس ناآرامی زیادی می‌کنند. در میان پیام‌هایی که به مردها تقلین می‌شود یک پیام بسیار متضاد وجود دارد؛ حساس باش اما موفق. به عبارت دیگر، زن‌ها دوست دارند مردها مهربان، با عاطفه، با محبت و بااحساس باشند. در عین حال کسی را می‌خواهند که موفق، صاحب عنوان، قوی و متمول باشد. خصوصیاتی که برای موفق بودن مردی لازم است، دقیقا با خصوصیاتی که برای با عاطفه بودن مورد نظر است مغایرت دارد. بنابراین مردها این پیام را دریافت می‌کنند که در منزل آسیب‌پذیر و احساسی باشند، اما در محل کار خلاف این رفتار را عمل کنند.
گریستن نوعی سیستم فرازبانی است که در حمایت از کلا‌م بروز می‌کند مردها بندرت گریه می‌کنند، ولی هنگام گریستن با قدرت می‌گریند. به همین دلیل گریستن آنها افکار عمومی را تحت تاثیر قرار می‌دهد . ریچارد نیکسون زمانی که سناتور ایالت کالیفرنیا بود، به خاطر سلسله رسوایی‌هایی که در زندگی شغلی‌اش مرتکب شد و نام او در فهرست ثروتمند‌ترین افراد قرار گرفت، در سخنرانی معروف خود گریست و اعتراف کرد آنقدر فقیر بوده که معروفیت خود را فقط به خاطر یک کت و سگ به دست آورد. استیونسون از این عمل رقیب خود و متوسل شدن وی به گریستن بشدت عصبانی و مدعی شد هر کس گریه کند شایسته است به باد فراموشی سپرده شود. همین ارزیابی نادرست از گریستن باعث شد تا استیونسون از طرف مردم انتخاب شود و رای لازم را بیاورد.
قرن‌های متمادی مردها به مهار احساساتشان مباهات می‌کردند، اما اکنون این قوانین چنان تغییر کرد که مردانی که قادر به گریستن نباشند یا نخواهند گریه کنند به بی‌‌احساس بودن متهم می‌شوند. با وجود این، پیام‌های مختلفی از طریق گریستن منتقل می‌شود که باید به آنها توجه داشت: اگر مردی آشکارا و در حضور دیگران گریه کند، ممکن است او را موجودی بسیار احساساتی نگاه کنند. محدودیت‌هایی که مردها در ابراز احساسات خود به طور صادقانه و آشکارا احساس می‌کنند، آنها را در وضعیت نامساعدی قرار می‌دهد. در حال حاضر، مردها دوست دارند بیشتر گریه کنند و زن‌‌ها دوست دارند کمتر بگریند. مردها با جاری کردن اشک‌های خود یاد گرفته‌اند که آنها نیز می‌توانند بدون ذره‌ای احساس تاسف احساسات خود را آشکارا و صادقانه بروز دهند. همان‌طور که زن‌ها هم از مردها فرا گرفته‌اند برای اعتماد بخشیدن به ابراز احساسات‌شان چگونه در رویارویی با مشکلات، واکنش‌پذیری بیشتری داشته باشند.
? چرا زن‌ها گریه می‌کنند؟
زنان راحت‌تر از مردان، گریه می‌کنند. زنان اغلب از نظر عاطفی، احساساتی‌ترند و آسان‌تر به گریه می‌افتند. احساسات در چهره زنان بیشتر از مردها موج می‌زند. آنها پیام‌های غیرکلامی خود را با مهارت انتقال می‌دهند، علاوه بر این، زن‌ها از روی اندک علائم بصری می‌توانند احساسات درونی دیگران را کشف کنند. این علائم وقتی با صوت و کلمات همراه می‌گردد، مهارت برقراری ارتباط برتر زن‌ها آشکارتر می‌شود. زمانی که دخترها و پسرها احساسات خود را بروز می‌دهند، ملزم به رعایت برخی قوانین هستند. مردها هنگام خشم، ترس خود را در ظاهر با بی‌رحمی و پرخاشگری بیان می‌کنند؛ در حالی که زن‌ها دوست دارند ترس را به درون خود بریزند و آن را در قالب گریستن بروز دهند. زن‌ها ? برابر بیشتر احتمال دارد که از مشکلات عصبی احساسی رنج ببرند و بیشتر از مردان از خدمات درمانگران استفاده کنند، آنها بیشتر تمایل دارند احساسات خود را آشکار کنند. از آنجا که زنان هنگام ترس و مواجهه با آسیب‌های اجتماعی نمی‌توانند واکنش پرخاشگرانه از خود نشان دهند، رنجش خود را با گریستن ابراز می‌کنند. به هر حال عمل گریستن، جای پرخاشگری و درون ریختن عصبانیت را نمی‌گیرد، بلکه عمق و قدرت‌ احساسات فرد را نشان می‌دهد؛ درخواست بی‌شائبه‌ای که دیگران، فرد را درک کنند. همان گونه که طبیعت زن با مرد متفاوت است، گریه آنها نیز متفاوت است.
هاچ شیلد،‌ احساساتی بودن را «ویژگی اصلی زنان» توصیف می‌کند. او معتقد است: زنان مراقب احساسات و کنترل‌کننده روابط خود هستند؛ تحقیق اخیری که درباره دلیل ازدواج‌های ناموفق انجام شده، نشان می‌دهد یکی از عوامل مهم در این مساله این است که زن‌ها در مراقبت احساسی سرمایه‌گذاری می‌کنند و از این که همیشه برای عمیق‌تر شدن سطح روابطشان، آغازکننده کلام بوده‌اند، خسته و بیمار می‌شوند و اینجاست که زندگی‌شان به آخر خط می‌رسد.
یکی از بحث‌های مورد مطالعه طی سال‌های طولانی، این است که چه عاملی بارزترین نقش را در تعیین رفتار انسان ایفا می‌کند، ژنتیک یا محیط اطراف؛ آیا زن‌ها به این دلیل بیشتر از مردها گریه می‌کنند که از نظر بیولوژیکی آمادگی بهتری برای این کار دارند یا به این دلیل است که از ابتدای زندگی آموخته‌اند که احساسات خود را ابراز کنند؛ در حالی که مردها فراگرفته‌اند احساسات خود را سرکوب کنند. به یقین روشن است که در هر دو موضع، این فرهنگ و طبیعت بوده‌ است که در روان گریستن زن‌ها نقش داشته‌اند. درباره شکاف عظیم میان چگونگی واکنش احساسی جنس مذکر و مونث علاوه بر تفاوت‌های فرهنگی، تفاوت‌های بیولوژیک هم دخالت دارند، توجه به سیستم فیزیولوژیک، کارکرد غدد درون‌ریز و فعل و انفعال مغز نیز مهم است. علاوه بر تفاوت در فعل و انفعالات مغز که مردها را برای خشمگین شدن و زن‌ها را برای گریستن مستعد می‌کند، تفاوت سطح هورمون‌ها هم در این مساله موثر است. همان طوری که تستوسترون مردها با عصبانی‌ شدن و خصومت شدید، بیشتر می‌شود، پرولاکتین زن‌ها هورمونی که برای تولید شیر لازم است‌ افزایش پیدا می‌کند و محرکی قوی برای جاری شدن اشک چشمان زن‌هاست. زن‌ها احتیاج شدید دارند که پرولاکتین اضافی را از بدن خود دفع کنند، چراکه بالا بودن سطح پرولاکتین به بدن آسیب می‌رساند. راه دفع مستقیم این هورمون‌ جدا از شیر دادن، گریستن است. در تایید بیشتر این نظریه، خانم‌های مسن تقریبا نمی‌توانند گریه کنند و حتی گرفتار شرایطی می‌شوند که «سندرم خشکی چشم» نامیده و پرولاکتین آنها متوقف می‌شود، یعنی در این شرایط، اشک چشمان آنها به اندازه کافی نیست. نتایج بعضی تحقیقات بیانگر این است که تکرار گریه‌های زنان در دوران قاعدگی، ? بار بیشتر می‌شود!
از قدیم، اعتقاد بر این بود که گریستن مخصوص زنان است، اما زن‌ها با قبول مسوولیت‌های زیاد و نقش‌هایی که پیش از آن به مردها واگذار شده، این روند را تغییر داده‌اند. هر چه براقتدار و مسوولیت زن‌ها افزوده می‌شود، انتظاراتی که از ابراز احساسات به اصطلاح مناسب آنها می‌رود، متفاوت می‌شود.
? و اما در آخر...
کلام و زبان اشک‌ها، کلام صمیمیت است. جوهره اشک‌ها همان مایعی است که ?? درصد بدن انسان و قسمت اعظم کره زمین را تشکیل داده است. اشک مایه حیات است.
قدرت هیچ چیز با تاثیر اشک‌ها برابر نیست. گریستن روان، تاثیرگذاری بیشتری بر افراد دارد. وقتی در ارتباط با دیگران، کلام اشک‌های آنها را درمی‌یابیم، این مساله بیشتر قابل تحسین است

 
+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:17  توسط امیر  | 

همسر

همسر

ازدواج مانند تولد و مرگ، يكي از اتفاقات مهم زندگي هر فردي به حساب مي‌آيد و از اين‌رو سوالات مختلفي درباره اين دوره از زندگي و بويژه آغاز آن وجود دارد كه بايد توجه ويژه‌اي به آنها داشت.

سوالاتي مانند چه زماني مناسب‌ترين سن ازدواج است؟ اختلاف سني مناسب در ازدواج چقدر است؟ و... اين سوال‌ها به همراه هزاران سوال ديگر در ذهن همه افراد وجود دارند. البته عوامل بسياري از جمله مسائل اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و... در تعيين جواب هريك از اين سوال‌ها نقش دارند. از اين‌رو مروري بر سن ازدواج در ساير كشورها و فرهنگ‌ها و همچنين آداب و رسوم آنها مي‌تواند براي ما جالب باشد.
ازدواج كردن فقط به اين دليل كه فكر كنيم زمانش رسيده، ايده كاملا اشتباهي است. هركس بايد زماني ازدواج كند كه از نظر عقلي و احساسي آمادگي پذيرش زندگي جديد را داشته باشد.

در هيچ كشوري و با هيچ فرهنگي، يك سن مناسب جادويي و خاص براي ازدواج وجود ندارد. در بيشتر فرهنگ‌ها، متوسط سن ازدواج بين 18 تا 23 سال براي دختران و 19 تا 25 سال براي پسران است؛ اما به عنوان مثال در اروپاي غربي افراد ترجيح مي‌دهند تا اواخر دهه دوم زندگي (اوايل 30 سالگي) مجرد بمانند؛ اما در اروپاي شرقي مردم اغلب در اواسط دهه دوم عمر يعني حدود 25 سالگي ازدواج مي‌كنند و در آسيا نيز سن ازدواج به شرايط گوناگوني چون زندگي در شهر يا روستا، سطح تحصيلات، سطح فرهنگي خانواده‌ها و... بستگي دارد؛ اما در بيشتر كشورهاي آسيايي جوانان بين سنين 18 تا 25 سال ازدواج مي‌كنند.

در سال‌هاي اخير در تمام كشورها با فرهنگ‌هاي مختلف، متوسط سن ازدواج نسبت به ساليان گذشته تفاوت كرده و افزايش نشان مي‌دهد. افزايش ميانگين سن ازدواج در بيشتر جوامع، پديده‌اي است كه در دهه‌‌هاي اخير همه آن‌را پذيرفته‌اند.

متوسط سن ازدواج در بيشتر كشورهاي صنعتي افزايش‌ يافته است، اما اين مساله مختص به كشورهاي صنعتي نيست؛ كشورهاي در حال توسعه يا كمتر توسعه‌يافته نيز با اين موضوع مواجه هستند. البته افزايش سن ازدواج در خانم‌ها بيشتر ديده مي‌شود.

عواملي چون مسائل اقتصادي و فرهنگي، نقش مهمي در تعيين سن ازدواج در كشورهاي مختلف دارند. در بعضي كشورها، اعتقادات ديني هم از جمله عوامل بسيار مهم و تعيين‌كننده در اين موضوع است. به عنوان مثال در آمريكا، متوسط سن ازدواج با توجه به شرايط اجتماعي، آداب و رسوم خانوادگي و حتي موقعيت جغرافيايي و محل زندگي افراد تفاوت مي‌كند. در يك نگاه كلي، افرادي كه در شهرهاي بزرگ زندگي مي‌كنند، ترجيح مي‌دهند ديرتر ازدواج كنند و بچه‌دار شوند. آنها معمولا تا 30 سالگي مجرد باقي مي‌مانند؛ اما ساكنان مناطق روستايي معمولا زودتر و در اوايل دهه دوم زندگي ازدواج مي‌كنند.

در كشورهايي چون هند و پاكستان كه اين سنت وجود دارد كه والدين مراسم عروسي فرزندانشان را برگزار مي‌كنند و هزينه‌ها به‌عهده پدر و مادر عروس و داماد است، متوسط سن ازدواج 17 سال است و بيشتر دختران در 15 سالگي ازدواج مي‌كنند.

زندگي شهري، تحصيلات، آزادي و فعاليت بيشتر زنان در محيط‌هاي كاري، وجود رسانه‌ها و... همگي شيوه زندگي و الگوهاي فكري افراد را تغيير داده‌اند و اين بدان معناست كه افراد كنترل زندگي خود را بيشتر به دست گرفته‌اند و براي ادامه زندگي خود تصميم مي‌گيرند.

به عنوان مثال در كشورهايي چون هندوستان علي‌رغم حفظ احترام والدين، دختران و پسران ديگر حاضر به ازدواج‌هاي كوركورانه و بدون شناخت نمي‌شوند.
بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي مي‌خواهيد؟ چه چيزي مي‌خواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما مي‌توانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.

چند توصيه

*‌ كارشناسان مي‌گويند پيش از ازدواج، فرد بايد از لحاظ عقلي و عاطفي به بلوغ رسيده باشد تا بتواند متوجه موارد زير بشود و آنها را تجزيه و تحليل كند.

*‌ عشق براي ادامه يك زندگي موفق كافي نيست. نگراني‌ زوج‌ها در زندگي، واقعي است و كوشش آنها براي داشتن شغل، خانه، بيمه و... اموري واقعي و جدي هستند. پيگيري اين موضوعات و عدم دستيابي به آنها، زوج‌هاي جوان را واقعا خسته مي‌كند. پس چرا بعضي افراد در سنين خيلي كم خود را درگير اين مسائل مي‌كنند؟

*‌ اهداف، انتظارات و شرايط خود را براي ازدواج در نظر بگيريد و مطمئن شويد كه آيا شريك شما مي‌تواند اين نيازها را برآورده سازد؟ به يقين براي جوانان سخت خواهد بود تا با تجربه اندك خود بتوانند متوجه اين موضوع و همچنين نيازهاي طرف مقابل شوند.

*‌ شما بايد هنگام ازدواج كاملا از نظر احساسي و فيزيكي مستقل باشيد و وابسته به خانواده خود نباشيد. يك ازدواج موفق به دو فرد مستقل نياز دارد تا يك مجموعه كامل تشكيل دهد. بسياري از جوانان معمولا به دليل اين‌كه مي‌خواهند از شرايط بد خانوادگي جدا شوند، ازدواج مي‌كنند كه اين به هيچ‌وجه راه‌حل مناسبي نيست.

*‌ بكوشيد خودتان را بشناسيد. بدانيد كه در زندگي چه چيزي مي‌خواهيد؟ چه چيزي مي‌خواهيد به ديگران ارائه كنيد و چگونه؟ پس با هدف زندگي كنيد و آنگاه شما مي‌توانيد ديد مناسبي نسبت به زندگي داشته باشيد.

اگر در سن ازدواج هستيد، اميدواريم با درك صحيح شرايط و با انتخابي معقول، آينده‌اي خوش و توام با تفاهم و موفقيت براي خود و همراه زندگي‌تان فراهم آوريد و ازدواج را به تاخير نياندازيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 0:0  توسط امیر  | 

سو"تفاهم/داستان روانشناسی

سو"تفاهم/داستان روانشناسی


شبی در فرودگاه زنی منتظر پرواز بود و هنوز چندین ساعت به پروازش مانده بود. او برای گذران وقت به کتابفروشی فرودگاه رفت. کتابی گرفت و سپس پاکتی کلوچه خرید و در گوشه ای از فرودگاه نشست. او غرق مطالعه کتاب بود که ناگهان متوجه مرد کنار دستش شد که بی هیچ شرم و حیایی یکی دو تا از کلوچه های پاکت را برداشت و شروع به خوردن کرد. زن برای جلوگیری از بروز ناراحتی مسئله را نادیده گرفت و.زن به مطالعه کتاب و خوردن هرز گاهی کلوچه ها ادامه داد و به ساعتش نگاه کرد. در همین حال دزد بی چشم و روی کلوچه پاکت او را خالی کرد! زن با گذشتن لحظه به لحظه بیش از پیش خشمگین میشد. او پیش خود اندیشید : اگر من آدم خوبی نبودم بی هیچ شک و تردیدی چشمش را کبود کرده بودم!

با هر کلوچه ای که زن از توی پاکت برمیداشت مرد نیز بر میداشت. وقتی که فقط یک کلوچه در داخل پاکت مانده بود زن متحیّر ماند که چه کند؟ مرد در حالی که تبسمی عصبی بر چهره اش نقش بسته بود آخرین کلوچه را از پاکت برداشت و آن را نصف کرد. مرد در حالی که نصف کلوچه را به طرف زن دراز میکرد نصف دیگرش را توی دهانش گذاشت و خورد. زن نصف کلوچه را از دست او قاپید و پیش خود اندیشید: اوه این مرد نه تنها دیوانه است بلکه بی ادب هم تشریف دارد! عجب حتی یک تشکر خشک و خالی هم نکرد!

زن در طول عمرش به خاطر نداشت که اینچنین آزرده خاطر شده باشد. به همین خاطر وقتی که پرواز او را اعلام کردند از ته دل نفس راحتی کشید. سپس وسایلش را جمع کرد و بی آن که حتی نیم نگاهی به دزد نمک نشناس بیفکند راه خور د را گرفت و رفت. زن سوار هواپیما شد و در صندلی خود جا گرفت. سپس دنبال کتابش کشت تا چند صفحه باقی مانده را نیز بخواند . دستش را که توی کیفش برد از تعجب کم مانده بود در جای خود میخکوب شود! پاکت کلوچه اش در مقابل چشمانش بود!

زن با یاس و نومیدی نالان به خود گفت: پس پاکت کلوچه ها مال آن مرد بود و این من بودم که از کلوچه های او میخوردم! دیگر برای عذرخواهی خیلی دیر شده بود! حزن و اندوه سراپای زن را فراگرفت و فهمید که بی ادب... نمک نشناس و دزد خود او بوده است!

داستان زیبایی بود منو به فکر وا داشت که ببینم چند بار در زندگیم دچار سوء تفاهم شدم. امیدوارم که براتون تکراری نبوده باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 0:9  توسط امیر  | 

minogue برای ازدواج!

minogue برای ازدواج!


  

دریک نشریه آلمانی ۲۰۰۸ نوشته شده بود kylie minogue، خواننده چهل ساله استرالیایی الاصل که مدتی پیش دچارسرطان سینه شده بود، بعد از آگاهی از بیماری اش، به خبرنگاران گفته:" دوست ندارم در مورد بیماری ام صحبت کنم اما لیستی از کارهایی که باید انجام بدهم تهیه کرده ام." خبرنگاران پرسیده اند این لیست، شامل چه کارهایی می شود؟ کایله جواب داده:" رفتن به کنار دریا دور از لنز دوربین خبرنگاران، خوردن فلان غذای عجیب و غریب در فلان رستوران فلان شهر، به گردن انداختن گردنبندی از جواهر...!" و چون با نگاه متعجب خبرنگاران مواجه شده، خودش فهمیده که اینها به عنوان آرزوهای یک بیمار رو به موت کمی ابلهانه و خاله زنکی به نظر می رسند، بنابراین اضافه کرده: "خوب... دوست دارم یک خانواده هم تشکیل بدهم!"

ما می خواهیم خانواده تشکیل بدهیم که زندگی کنیم، کایله می خواسته خانواده تشکیل بدهد که بمیرد!

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 23:46  توسط امیر  | 

چرا ازدواج بد است؟!

* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند ازآن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند! 
 فرانکلین

* زندگی زناشویی مثل تاتر است: مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند درحالی که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ریخته و پرماجرای آن سر و کار دارند.
 فرانسیس بیکن 

* تا وقتی آدم ازدواج نکرده اورا غیرکامل می خوانند، بنا براین معلوم می شود که بعد از ازدواج کار آدم تمام است!
   باب هوپ 

* مرد و زن به خاطر این ازدواج می کنند که نمی دانند خودشان باید با خودشان چه کار کنند!
  آنتوان چخوف 

* تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!
 سامرست موام 

* جوانان بسیار خوبی را دیده ام که لیاقت بهترین سرنوشت ها را داشتند اما تحت تاثیر حماقت ذاتی خود یکسره به سوی مجلس عقد رهسپار شدند!
 میخاییل لرمانتوف 

* ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید.
 جین کر   

* مرد بی زن همیشه پیراهنش پاره است و مردد زن دار اصلا پیراهن ندارد!
 " ضرب المثل ایرانی" 

* ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن ، آدم دیگری می شوند موضوعی ناامیدکننده است.
 ساموئل راجرز 

* مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند!
 اچ.ال.منکن

* تاهل یک کلمه نیست، یک جمله است و تمام ایراد قضیه همین است!
 دین مارتین 

*مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.
 سینکلر لوییس

* مردی که درپی یک ازدواج موفق و شاد است باید دهانی بسته و حساب بانکی پر و پیمانی داشته باشد.
  گروچو مارکس

* قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!
هلن رولان

* هیچ گاه ازدواج نکردم چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک شوهر را به تناوب برایم ایفا می کردند.یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر می کرد.یک طوطی داشتم که تمام بعداز ظهر بدو بیراه می گفت و یک گربه که همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت!
 ماری کورلی

* زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند... که نمی کنند.
مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند... که می کنند!
                                                             
* خیلی بامزه است: هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی!
 وارن فارل

* اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار واگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن!
" ضرب المثل چینی"

* ازدواج ، سطل آشغال احساسات است.
 لرد ویول

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 23:37  توسط امیر  | 

صدای پای آب

 

سهراب سپهري


سهراب سپهري


 


هر کجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.

پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.

رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.

روشنی را بچشیم.
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم.
روی قانون چمن پا نگذاریم.

در موستان گره ذایقه را باز کنیم.
و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.
و نگوییم که شب چیز بدی است.
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 19:44  توسط امیر  |